بشنو این نی
بشنو*
در فعل امر بشنو تنها حس شنوائی نیست که مخاطب است .
داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویش
.....
جمله باید گوش بود و هوش
از قفل و زنجیر نهان هین گوش ها را برگشا
کی برگشایی گوش را کو گوش مر مدهوش را
۱-تا نشنوی
۲-یاد نخواهی گرفت
۳ اولین یادگیری شنیداری زبان است
کودک با گوش دادن زبان مادری را نخست یاد میگیرد.
بهر طفل نو پدر تیتی کند
گرچه عقلش هندسهٔ گیتی کند
طفل گیرد صوت و گفتار از برون
تا که نطق آموزد از اهل فنون
........
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
.......
در نی نامه *نی* نماد راهبر است راهبری نسبتا کامل و آزموده بعبارتی خود مولانا
و مرادش شمس است.
که حقیقت وجود و هستی را و رمز رازهای انسان ها و روان آدمی را همچون طبیبی حاذق میدانند.
.......
سالک باید مطیع راهبرش باشد جمله تن گوش باشد تا از *نی* وجود مراد بیاموزد.
گفت هان ای سخرگان گفت و گو
وعظ و گفتار زبان و گوش جو
پنبه اندر گوش حس دون کنید
بند حس از چشم خود بیرون کنید
پنبه این گوش دل گوش سرست
تا نگردد این کر آن باطن کرست
بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید ...
گوش سر کافی نیست گوش باطن باید شنوا و فعال باشد.تا ندای حق و باطل را دریابد.
القصه بلانسبت
این سخن پایان ندارد هوشدار
هوش سوی قصهٔ خرگوش دار
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
کین سخن را در نیابد گوش خر
*********
.........
بشنو هائی که در سرا تاسر مثنوی معنوی طنین انداز هستند.
....................
*بشنو* این نی چون شکایت می کند
از جدایی ها حکایت می کند ...
*بشنو* از اخبار آن صدر الصدور
لا صلوة تم الا بالحضور ...
*بشنو* این پند از حکیم غزنوی
تا بیابی در تن کهنه نوی
*بشنو* اکنون اصل انکار از چه خاست
زانک کل را گونه گونه جزوهاست ...
*بشنو* الفاظ حکیم پرده ای
سر همانجا نه که باده خورده ای ...
*بشنو* اکنون صورت افسانه را
لیک هین از که جداکن دانه را
*بشنو* این قصه پی تهدید را
تا بدانی آفت تقلید را
*بشنو* این اشکال و شبهت را جواب
گوش نِه تو ای طلب کار صواب
*بشنو* از فوق فلک بانگ سماع
چرخ را در زیر پا آر ای شجاع
*بشنو* این تسبیحهای ماهیان
گر فراموشت شد آن تسبیح جان
ماجرای شمع با پروانه تو
*بشنو* و معنی گزین ز افسانه تو
هست بی حزمی پشیمانی یقین
*بشنو* این افسانه را در شرح این
*بشنو* اکنون قصه آن ره روان
که ندارند اعتراضی در جهان ...
*بشنو* اکنون قصه آن بانگ سخت
که نرفت از جا بدان آن نیکبخت ...
*بشنو* اکنون این دهل چون بانگ زد
دیگ دولتبا چگونه می پزد
کیمیاسازان گردون را ببین
*بشنو* از میناگران هر دم طنین
*بشنو* از عقل خود ای انباردار
گندم خود را به ارض الله سپار ...
*بشنو* اکنون ماجرای خاک را
که چه می گوید فسون محراک را ...
داستان ذوق امر و چاشنیش
*بشنو* اکنون در بیان معنویش
چون شنیدی بعضی اوصاف بلال
*بشنو* اکنون قصه ضعف هلال
پس وزیرش گفت ای حق را سُتن
*بشنو* از بنده کمینه یک سُخن
*بشنو* این زاری یوسف در عثار
یا بر آن یعقوب بی دل رحم آر ...
هر دمی زین آینه پنجاه عرس
*بشنو* آیینه ولی شرحش مپرس
*بشنو* اکنون داد مهمان جدید
من همی دیدم که او خواهد رسید ...
تهیه تدوین
جاوید مدرس . رافض