پرنده آبی


پرنده آبی
هیچ‌کس از پرنده آبی خبر ندارد؛
حال آنکه در آن پشت،
پرنده چه تقلایی
برای
بیرون آمدن از قفس را می‌کند
اما از دهشت بیرون بی خبر است
بی خبر از آنکه که دژخیمان
ستاره ها را
رایگان و وقیهانه میچینند
و در تخریب آسمان مجدند
تا پرنده آبی نتواند پرواز کند.
و پری بلورین هم
بال و پر شکسته
گریه میکند
آوخ که فطرت پاک و معصوم
انسانها را
لگد مال کردند.
با این حال همچنان پرنده آبی در قلب ماست ...
هرچند جادو و معجزه دیگر کارگر نیست
و بالهای مومی پروانه ها سوختنیست
نحوستی دجالانه مستولیست
رویا ها دیگر تعبیر نمیشوند.
هرچند سگها هنوز وفا دار ترند.
و پرنده آبی در قفس تن ما زندانیست

چو دریای رحمت تلاتم کندگنه صاحب خویش را گم کند.

علم دیجیتال و خواجه نصیرالدین طوسی

با سلام مجدد🌹
مطلبی علمی ادبی که اغلب اساتید ادبیات و کار آگاهان ادبی از آن بی خبرند.
اگر در زمان خواجه نصیر الدین برق والکتریسته بود ایشان مخترع کامپیوتر میشدند حالا ایشان با طرح یک بازی ادبی دیجیتالی و تسلط بر علم دیجیتال این امر را ثابت میکنند
،،،،،،،،،،
رباعی معروف و منسوب به خواجه نصیر الدین طوسی.که با گنجاندن شانزده حروف سوره توحید را در یک رباعی بر اساس کد های مبنای دو (دیجیتال) ادغام کرده و بازی علمی ادبی جالب هوشمندانه و نادری را ایجاد نموده
بطوری که شخص دیگر با انتخاب یک حرف از سوره توحید و طرح هر مصرع از رباعی ذیل حرف در نظر گرفته شده را پیدا میکند
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
رباعی
۱-من در شرفم بعلم دفتر مطلق
۲-شمسم قمرم شریک زهره زشفق
۴-هر گوهر و دُر زلؤلؤ لالافر
۸-گویند زتحت و فوق حقٌ یک حق
،،،،،،
اعداد مقدم بر مصاریع رباعی ارزش جایگاهی هر مصرع در مبنای دو میباشد
وترتیب چینش حروف سوره توحید در داخل رباعی بر اساس مبنای دو ( باینری) و ترتیب عددی آن در لیست داده شده میباشد. بدین ترتیب از جمع عددهای مصرع ها حرف مورد نظر بدست میآید
،،،،،،،،،،،،
ترتیب لیست حروف سوره
صفر ص
یک ب
دو س
سه م
چهار الف
پنج لام
شش ها
هفت ر
هشت ح
نه ن
ده ی
یازده ق
دوازده واو
سیزده دال
چهارده کاف
پانزده ف
توضیح اینکه چون در حروف عربی گاف نیست گاف فارسی همان کاف تلقی میشود.
حال با احتساب وجمع اعداد مصرع حرف مورد نظر را میتوان پیدا کرد.
ص که صفر است در رباعی نیست
مثال حرف (ف) که در هر چهار مصرع هست
از حاصل جمع ۱+۲+۴+۸ رقم پانزده بدست میآید
مثال ۲ حرف لام فقط در مصرع اول و سوم هست که از جمع عدد ۱+۴ رقم ۵ بدست میآید که حرف لام میباشد
نکته آخر اینکه در مبنای دو (باینری)فقط از دو المان صفر و یک برای نمایش ارزش هاعددی استفاده میشود مرتبه های جایگاهی در آن یکگان ،دوگان، چهارگان،هشت گان ،شانزده گان،،و الی آخر میباشد.مثلا عدد( ۱۱۱۰) در مبنای دو معادل عدد ۱۴ در مبنای ده میباشد .ویا (۱۰۱) در مبنای دو همان عد ۵ در مبنای ده هست.

تضمین غزل شماره ۶۳  حضرت سعدی

تضمین غزل شماره ۶۳ سعدی

از عشق در جهان تو بگو چیست؟ بر تر است
خورشید عشق در همه آفاق اظهرست
دل خانه ایست ،مظهر الله اکبر است
.،،،،،،،،،،،،،،،،
از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است
پیغام آشنا نفس روح‌پرور است
***********
آن چیست بهتر از ره عشق ار گزیده ای
از عشق پر ظریف نباشد پدیده ای
ای بی بصر زچشم دل و،، غرق دیده ای
،،،،،،،،،،،،،،،
هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
***********
در دست جام می، بفرازی و در سریر
بی عشق و مهر، میشوی اندر جهان حقیر
در عشق اگر که هفت بلد را شوی شهیر
،،،،،،،،،،،
شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر
چون هست اگر چراغ نباشد منور است
***********
با سرو قامتان چو بسازیم ما دماغ
در سینه گنج عشق نهانست و رنج و داغ
از دست لاله گیر بصحرا و راغ،، ایاغ
،،،،،،،،،،،،،،
ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده‌دلان کوی دلبر است
***********
بر گردن بلور ز، زلفش نهاده طوق
ره میرود بناز ،به برزن، به چارسوق
دل زان تطاول نگهش میرسد به ذوق
،،،،،،،،،،،،،،،،،،
جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق
درمانده‌ام هنوز که نُزلی محقر است
***********
چندان به غمزه برده قرارم سهی قدان
دل در گرو بود چو به هر جا وهر زمان
چُون حرف شکوِه عرض کنم با کسان بیان
،،،،،،،،،،
کاش آن به خشم رفتهٔ ما آشتی‌کنان
بازآمدی که دیدهٔ مشتاق بر در است
***********
ساقی زباده گر جگر ما بسوختی
بر گلرخان دهر دلا چشم دوختی
با آتشی ز هجر چو جانم فروختی
،،،،،،،،،،،،،،،
جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی
وین دم که می‌زنم ز غمت دود مجمر است
***********
یک عمر طی گشت به حسرت نشد وصال
جسم و جوانی ام به تبه رفت در قبال
عاید نگشت زین قدر نحس جز ملال
،،،،،،، ،،،،،،
شب‌های بی توام شب گور است در خیال
ور بی تو بامداد کنم روز محشر است
***********
زلف سیاه وسلسله ات همچو دام بود
بر آفتاب روی تو گیسوت شام بود
دل شد زدست و رفت بچینش که خام بود
،،،،،،،،،،،،،،،،
گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود
معشوق خوبروی چه محتاج زیور است؟
***********
در فرودین صبا چو بیارد نوید وصل
بر من مبارک است چو روز سعید وصل
هجران دراز کرد و وز آن شدبعید وصل
،،،،،،،،،،،،،،،
سعدی خیال بیهده بستی امید وصل
هجرت بکشت و وصل هنوزت مصور است
***********
زنهار از این امید درازت که در دل است
هیهات از این خیال محالت که در سر است
،،،،،،،،
جاوید مدرس رافض

ماجرای عشق

سر چشمه جناب تو دولت سرای عشق
آخر درین سرا، چه گزینم بجای عشق

تا حسن خط یار کند مشق دلبری
حَک، میکند صحیفه دل را هجای عشق

با مرحمت بود چو صفا در پی صفا
صافی شدست شیشه دل از صفای عشق

هرچند دل محقر و کسر و شکسته است
پا در شکسته نه که بود مبتلای عشق

ما عاشقان حضرت حشریم و بندگان
در حشر عشق ،طالب درد و بلای عشق

جوئیم حشر را که بود وصل روی تو
ما غم کشیده ایم، امیدش سزای عشق

گر جوهر و عَرَض شده اصل و اساس خلق
حق آفریده جوهر ما را برای عشق

ما عاشقان عشق و مریدان در گهیم
در کشتی شکسته دلان ناخدای عشق

جاوید شد زآب بقا خضر اگر ولی
فانی شود اساس جهان در بقای عشق

روز ازل ز پرتو حسنت تجلی ئی
دم زد ،وجود و هستی ما شد عطای عشق

در راه عشق جمله گدایائیم و ،سائلان
مستغنی است در همه عالم گدای عشق

فرهاد کوه کن شد و،مجنون بدشت و راغ
عیسی که جان دمد بُود از اقتضای عشق

حقست ترس از من ،ترسند از خدای
منصور گفت بر سر دار از صفای عشق

در عشق عقل جزء عدو ومنافق است
رافض به عاقلان تو مگو ماجرای عشق
،،،،،،،،،،،،،،
جاوید مدرس رافض