پرنده آبی

پرنده آبی
هیچکس از پرنده آبی خبر ندارد؛
حال آنکه در آن پشت،
پرنده چه تقلایی
برای
بیرون آمدن از قفس را میکند
اما از دهشت بیرون بی خبر است
بی خبر از آنکه که دژخیمان
ستاره ها را
رایگان و وقیهانه میچینند
و در تخریب آسمان مجدند
تا پرنده آبی نتواند پرواز کند.
و پری بلورین هم
بال و پر شکسته
گریه میکند
آوخ که فطرت پاک و معصوم
انسانها را
لگد مال کردند.
با این حال همچنان پرنده آبی در قلب ماست ...
هرچند جادو و معجزه دیگر کارگر نیست
و بالهای مومی پروانه ها سوختنیست
نحوستی دجالانه مستولیست
رویا ها دیگر تعبیر نمیشوند.
هرچند سگها هنوز وفا دار ترند.
و پرنده آبی در قفس تن ما زندانیست
چو دریای رحمت تلاتم کندگنه صاحب خویش را گم کند.