چو خاموشم،، ز جبر وجور،،
نه از ترس از مراعات است
هر آنچه حرف ذیل است ایدل اسباب اشارات است
نه این شعر است جان من بَم و زیری ز آیات است
........................
من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، بیا تأخیر آفات است
...........‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
ز اوضاع وخیم این جهان کس را چوحالی نیست
طمع از کس ندارم بذل و بخشش را، مرا هر چند مالی نیست
بامید دم خوش میزنم فالی ولی گویا که فالی نیست
......................
مرا محتاج رحم این و آن کردی، دلا هرگز ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...
.....‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.................
برای ظلم کردن هم کسان سوگند میگویند باور کن
نهایت در ظفر لب راست هم لبخند باور کن
وز ین افعال خصمانه شود خرسند باور کن
............‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...........
ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است
.................
ره هجر ار درازست عشق آمد تا که پیمودم
درین ره عقل های خویش را بسیار پوئیدم
که تا آب حیات از لعل لب های تو نوشیدم
..................
میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی


واقعیت با حقیقت در منافات است
....................
اگر دوزخ خرافات است هم خلد برین بیشک
بتان این جهان را طره با مشک است عجین بیشک
مرا رهبر دو چشم توست کان باشد امین بیشک
.......‌.........‌..‌‌‌‌
که دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است...