رزنانس
امپدانسی که ز دوران به من اعمال شده
هم زاغیار در آن کوی شکوفائی ها
بار هجران تو را من متناوب دارم
رزنانسی زرخت چشم سیاهت لازم
طیف امواج خیالت به مثال گرداب
طول موج خبرت یخ زده در گو ش دلم
انبساطی طلبد تا زیخ آزاد شود
شمس ان چهره نیازست
شعاعی ز رُخت
در مدارِ تپشِ نامِ تو افتاده دلم
هرچه امواج رسد، از طرفت
با من فاز است
بارِ هجرانِ تو را میکَشم از سازِ دلم
با دلم یکسو باش،بادل یخ زده ام
طولِ موجِ نفست یخ شکن است
با ضریب نگه مستی چشمان سیه
میشود آب یخ هجرانت
سینه ام از جریان سخنت گرم شود
در حریم دلِ من گرمی ات آغاز شود
نواسانات تن و روح
به مهمانی ما می آیند
دل من پُرشار است
هرچه از خویش رَوم،در طلبت می آیم
ای دلم صابر باش
جادوید مدرس رافض
+ نوشته شده در شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ ساعت 12:19 توسط جاوید مدرس رافض
|